ب سلامتی تو که مجازی هستی اما باعث دلگرمی ای..
by : x-themes

میدونی چی تو زندگی قشنگه???

سخت بشی…

بشیی از سنگ …

سرد و بی روح…..

اگه یکی اومد جلوت سرشو انداخت پایین گفت دوست دارم میمیرم برات…

یه پوزخند بزنی ابروتو بندازی بالا بگی برو رد کارت…

عشق حوالی ما ممنوع….

......................................................................

واقعا که همیجوریه..

تو ای دوره هشکی روده راست تو شکمش نیس بقران..


یکشنبه هفتم مهر 1392 15:35 |- یاس -|


ساکار


قلبت را آنقدر از عاطفه لبریز کن که اگر روزی افتاد و شکست


  همه جا عطر گل یاس پراکنده شود

پنجشنبه چهارم مهر 1392 14:14 |- یاس -|


می ترسم از بعضی آدمها ...

آدمهايی که امروز دوستت دارند

و فردابدون هيچ توضيحی رهايت ميکنند ...

آدمهايی که امروز پای درد دلت می نشينند

و فردا بيرحمانه قضاوتت ميکنند ...

آدمهايی که امروز لبخندشان را می بينی

و فردا خشم و قهرشان ...

آدمهايی که امروز ...

قدرشناس محبتت هستند و فردا طلبکار محبتت ...

آدمهايی که امروز با تعريف هايشان تو را به عرش ميبرند

و فردا سخت بر زمينت ميزنند ...

آدمهايی که مدام رنگ عوض ميکنند ...

امروز سفيدند، فردا خاکستری، پس فردا سياه ...

آدمهايی که فقط ظاهرا آدمند ...

چيزی هستند شبيه مداد رنگی های دوران بچگی مان !

هر چه بخواهند ميکشند ...

هر رنگ که بخواهند ميزنند ...


پنجشنبه چهارم مهر 1392 14:13 |- یاس -|


این روز ها که تـو نیستی ،

من به عکسهایت می نگرم ...

این همان تنفس ِ مصنـوعی است !!!


پنجشنبه چهارم مهر 1392 14:11 |- یاس -|


بـــہ ســــرم اگــــر شــــلــــيــــک کــــنـــنـــد

جــــای خــــون

" فــــکــــرتـــو " مــــيـــپـــاشـــد بــــه ديــــوار ...


پنجشنبه چهارم مهر 1392 14:10 |- یاس -|

ﺧــﺪﺍﯾــــــﺎ

ﺑﻪ ” ﺟﻬﻨﻤﺖ ”

ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﯿﺴﺖ

ﻣﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ

” ﻣﯿﺴﻮﺯﺍﻧﯿﻢ “


uy

پنجشنبه چهارم مهر 1392 14:8 |- یاس -|




9 (6).jpg
 
 
این روز ها خودمو مشغول میکنم 
 
تا فراموش کنم فراموش شدنم را...

پنجشنبه چهارم مهر 1392 14:7 |- یاس -|

خیلی قشنگه ای آهنگ:
.
.
.
ترانه هامو گوش بده
وقتی که بارون می زنه
وقتی که اشک
آدما معنی فریاد منه
ترانه هامو گوش بده
وقتی دلت پر از غمه
وقتی تو سفره ت شب و روز
یه چیزی مثل نون کمه
با من بخون از مادری
که توی درداش سوخته بود
از اون جوونی که واسه
نون شبش کلیه شو  فروخته بود
از پدری بخون که صد هیچ باخته بود به سرنوشت
از بچه ای که گشنه بود
ولی مشق بابا نون داد می نوشت
زندگی نفس کش می خواد
هر مشکلی طرفت میاد
تو رو می کشونه به سمت خودش
پاره نمی شی فقط کش میای
سر شدی یه جسم بیخودی
که دیگه الکی حرص نمی خوری
مثل شلاقی که تا ده تا بخوری
دیگه بقیه ش رو حس نمی کنی
هر کی پرسید سلام چطوری
جواب یک کلام دکوری
شکر یعنی داغونی
ممکنه از زندگی هر آن ببری
داری فرار می کنی
از اونا که تو رو زیر میز دور زدن
با یه لبخند تلخ گفتی
اینم از این این نیز بگذرد
پدرت  قطعا مرده
واسه زخمات مرهم درده
واسه اینکه جلوت سر بلند بشه
جلو ارباب سر خم کرده
مادرت که  ماورای با مرام
که تنها رفیق ماجراست
و استرس آیندته
تا یه روزی دور از جون از پا درآد
مشکل تو پوله که چشمات
به جای اشک با خون ترن
هرچند پولدار هایی رو می شناسم
که از من و تو داغون ترن
همه درگیریم
از حقیقت ها در می ریم
همه از قصه هامون فقط جوک ساختیم
مست کردیم ، خندیدیم
خوب زندگی هم خوبه هم خشن
درد هر کی قدر جنبشه
فقط امیدوارم که تک به تک
اینا رو هم جمع نشه
چون که وقتی نقطه ای رسید
که سرسخت و عقده ای بشی
خشم توی شریانته
اون زمان وقت فریادته
اینقدر فریاد می زنم تا گوش دنیا کر بشه
اینقدر می گم که شاید چشم خدا هم تر بشه
اینقدر می گم که صدام برسه به کل زمین
دعا کنیم بارون بیاد دعا کنیم آمّین
صابخونه یه برگه از کیف
در آورد گفت ما رو خسته کردین
بزنین به چاک
نذارین برگردم من با حکم جلب قطعی
گفتیم حاجی مکه رفتی
مرگ هر کی که دوست داری
شب عیدی نذار حیرون و  در به در شیم
ولی گفت دست من نیست
مادر زار می زد
اَساس خونه رو بار می زد
صابخونه ای که با حکم تخلیه
هی خودشو باد می زد
پدر خسته بود از این شانس
سرشکسته و پریشان
هر از گاهی بهم چشمک می زد
که بهم بگه نترس من اینجام
درس و مشقی، نه
ضرب و تقسیم، نه
جمع و تفرق، نه
زنگ تفریح، نه
بن بست یه مغز تعطیل
تو فکر ترک تحصیل
آدم همین وقت هاست که می تونه همه رو بشناسه
بشمار سه رفت اون که همش می گفتی
جاش روی تخم چشماته
رفاقت ها بوی خیانت می دن
نه نگو توی قیافت دیدم
یکی راست حسینی بهم بگه
که معنی رفیقو کیا فهمیدن
ای کاش که بتونم دلیل
نامردیا رو بدونم همین
تا دو نفر رو با هم آشنا کردیم
تیم شدن که بعد منو بکوبن زمین
قلبتو عشقتو حستو وقتتو هزینه کن
که آخرم بره با یکی دیگه تنهایی بشه نصیبمون
زندگیت یه جزیره بود
قدم زدم در مسیر تو
که با لبخند بهم بگی همه اینا وظیفه بود
یزیدتو
اینقدر فریاد می زنم تا گوش دنیا کر بشه
اینقدر می گم که شاید چشم خدا هم تر بشه
اینقدر می گم که صدام برسه به کل زمین
دعا کنیم بارون بیاد دعا کنیم آمّین

چهارشنبه سوم مهر 1392 20:13 |- یاس -|

 

جدایی


! هیــــــــــــــــــــــــــس
! ساکت
…!  یه کف مرتب به افتخارش
…  چه با احساس منو گذاشت و رفت

دوشنبه یکم مهر 1392 15:27 |- یاس -|

 

 

گاهی باید نباشی تا بفهمی

 نبودنت برای کی مهمه

اونوخته که میفهمی

تا آخرش باید با کی باشی!!

دوشنبه یکم مهر 1392 15:22 |- یاس -|

 

آنقدر باورت دارم که اگر بگویی آب خیس میشوم..!!

دوشنبه یکم مهر 1392 15:16 |- یاس -|


آدم فهمیده ای بود..

خوب میدانست کجاها!

خودش را به نفهمی بزند!!:/

شنبه دوازدهم مرداد 1392 19:14 |- یاس -|


پس از مرگ مرا در گورستان سگها دفن کنید...

میخواهم لااقل آنجا میان با وفایان دنیا باشم..!!

شنبه دوازدهم مرداد 1392 19:10 |- یاس -|



خــدایـــا!غـلـط کـردم گـفـتـم :مـواظبـش بـاش!تـو بـرش گـردون مـن خـودم عـیـن چـشـام مـواظـبـشـم..

شنبه دوازدهم مرداد 1392 18:55 |- یاس -|

به سلامتیه رفیقی که مجازیه اما سنگ صبورته.....

به سلامتیه اونایی که نه دنیا عوضشون میکنه نه من با دنیا عوضشون میکنم...

چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 19:13 |- یاس -|

خیلی دلم به بچـــــگیام تنگ شده...

دلم تنگ شده به بازی هامون...

دلم تنگ شده به پارک سر کوچمون...

دلم تنگ شده به دیواری که روش سرسره بازی میکردیم..

دلم تنگ شده به همه چی...

حالا نوبت شماست یه خاطره که از دوران بچگیتون یادتونه رو بهم بگید یه خاطره ای که بیادموندنیه و شما خیلی دوسش دارید...

چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 18:53 |- یاس -|

وقتی میای صدای پات، از همه جاده ها میاد

انگار نه از یه شهر دور،که از همه دنیا میاد

تا وقتی که در وا می شه،لحظه دیدن می رسه

هرچی که جاده ست رو زمین،به سینه من می رسه.... آه

ای که تویی همه کَسم،بی تو می گیره نفسم

اگه تو رو داشته باشم،(به هر چی می خوام می رسم)2

وقتی تو نیستی قلبمو،واسه کی تکرار بکنم

گلهای خواب آلوده رو،واسه کی بیدار بکنم

واسه کبوترای عشق،دست کی دونه بپاشه*

مگه تن من می تونه،بدون تو زنده باشه

ای که تویی......

عزیزترین سوغاتیه،غبار پیراهن تو

عمر دوباره منه،دیدن و بوییدن تو

نه من تو رو واسه خودم،نه از سر هوس می خوام

عمر دوباره منی،تو رو واسه نفس می خوام

.ای که تویی...

سه شنبه هجدهم تیر 1392 11:33 |- یاس -|

ویرگول هم نشدیم که هر که بهمون برسه صبر کنه

موبایل هم نشدیم که روزی هزار بار نگاهمون کنن

پایان نامه هم نشدیم که ازمون دفاع کنن

آهنگ هم نشدیم که دو نفر بهمون گوش کنن

مونیتور هم نشدیم که ازمون چشم بر ندارن

ته دیگ هم نشدییم که واسه رسیدن بهمون سرو دست بشکنن

افساید که خوبه یه خطای ساده هم نشدیم که قد یه کارت زرد اَزمون

حساب ببرن42 Orange Emoticons

لواشک هم نشدیم که یکی برامون ضعف کنه131 Orange Emoticons

تام و جری هم نشدیم که زندگیمون پر از هیجان باشه

نون هم نشدیم که یکی از رو زمین برمون داره و بوسمون کنه

قاصدک هم نشدیم که پیام رسان و سنگ صبور عاشقان باشیم

عینک افتابی هم که نشدیم که بتونیم دنیا رو از دیدی بقیه ببینیم

فلش مموری هم نشدیم که حافظمون زیاد باشه

معادله هم نشدیم که که کلی ادم دنبالمون باشن که بفهمنمون و ۲ نفر

درکمون کنن

خودمون هم جزو انسان هایی نشدیم که بتونیم معادله رو حل یا درک کنیم

ای خدا بامزه هم نشدیم که دوستان عکسمونو داشته باشن و هر وقت

بهمون نگاه میکنن از خنده روده بر بشن

توپ فوتبال هم نشدیم که ۲۲ نفر بخاطر ما خود کشی کنن

بوم نقاشی هم نشدیم که یکی بیاد رومون ۴ تا درخت بکشه که حداقل

قیمتی بشیم

یکی میشه بگه که من چی شدم ؟؟؟؟؟

همه از من بهترن !!!

میدونید شانس یه بار درخونه ادمو میزنه

ولی بدشانسی دستشو از رو زنگ بر نمیداره

بدبختی هم که کلید داره

اینه زندگی ما

  تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت www.WeblogBartar.com تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت

سه شنبه هجدهم تیر 1392 11:29 |- یاس -|

 آمازون با تمام درختانش..

 

آسمون با تمام ستارگانش....

 

دنیا با تمام انسان هایش ....

 

باران با تمام قطراتش ...

 

بروپایین

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

خلاصه همه رو با هم جمع کنی خیلی میشه

سه شنبه هجدهم تیر 1392 11:26 |- یاس -|




اسمش علی ، ۲ سالشه طفلی...


چشم چپش نابینا شده به خاطر تومور چشمی بدخیم دکترا


گفتن باید آب زیر چشمشو بکشیم و الّا میزنه به مغزش و


زبونم لال میکشتش امّا اگه آب زیر چشمشُ بکشن فاتحه ی


صورتش خونده میشه


رفقا،خواهرا،برادرا عاجزانه ازتون التماس میکنم واسه


شفای این طفل معصوم دعا کنید


به قرآن راه دوری نمیره ممنون میشم اگه


“هـــمــــتـــــون” بازنشر كنید تاافراد بیشتری دعا


کنن واسش...


خداییش دعا كنید بچه ها و بزارید تو وبتون بعد چند وقت


اگه خواستید پاكش كنید خیلی خودخواهی اگه به خاطر


اینكه به وبلاگامون ربطی نداره ا غمگینه یا قشنگ نیست


نزاریمش و یه بچه ۲ ساله رو از دعاهای بقیه محروم


كنید شاید خدا دعا هامون رو براورده كنه و زندگی یه


ادم متحول بشه خواهــــــــــــــــــــــــــــشا


من این اپ رو از وبلاگ یه نفر برداشتم!!امیدوارم که هرچه زودتر حال این نفس خوب شه

سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 10:37 |- یاس -|

حاضری 10 سال از عمر خودت کم بشه


ولی به کسی که دوستش داری برسی؟؟؟

پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392 11:53 |- یاس -|

  اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

 

               ·• اگه تویی اونکه فقط دلم می خواد منو ببخش 

 

          ·•  منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم

 

    ·•  منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم

 

            ·• منو ببخش اگه تو خیالم برات سبد سبد گل می چینم

 

                  ·• منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم

 

                    ·• اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

 

            ·• اگه تویی اونکه فقط دلم می خواد منو ببخش 

 

    ·• منو ببخش اگه واسه چشای تو خیلی کمم


        ·• تو یه فرشته ای و من اگه فقط یه آدمم

 

                   ·• منو ببخش اگه برات می میرم و زنده میشم

 

                     ·• اگه با دیونگی ها پیش تو شرمنده میشم

 

              ·• منو ببخش اگه همش می سپرمت دست خدا

 

        ·• اگه پیش غریبه ها بجای تو میگم شما

 

            ·• منو ببخش من نمی خوام تو رو به ماه نشون بدم

 

                  ·• نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم

 

               ·• منو ببخش اگه می خوام تو رو فقط واسه خودم

 

           ·• ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

 


     ღ♥ღاگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخشღ♥ღ

 

  ღ♥ღاگه تویی اونکه فقط دلم می خواد منو ببخش

دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 11:13 |- یاس -|


غمت چون کوه بر قلبم نشسته
بلور نازک قلبم شکسته
زراه رفته بازآ تاکه بینی
دلم با غیرتو عهدی نبسته
نامت برایم پایدار........
یادت برایم یادگار.......
عشقت برایم استوار.......
 



دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 11:12 |- یاس -|


یکشنبه دوازدهم خرداد 1392 16:50 |- یاس -|

حکایت من حکايت آن مردی است

که نزد روانپزشک رفت

 وازغم بزرگي که در دل داشت گفت.

دکتر به او گفت به فلان سيرک برو.

آنجا دلقکي هست،

اينقدر مي خنداندت تا غمت يادت برود.

مرد لبخند تلخي زد و گفت من همان دلقکم..

شنبه چهارم خرداد 1392 12:25 |- یاس -|

بعد رفتنـــــــــــت دو چيـــــــز مرا گــــــــــــرياند.


يکـــــــــي رفتــــــــــــن بي بهانه اتــــــــــــــ


و ديـــــــگري ماندن بيهـــــــــوده خودمـــــــــــــ...

شنبه چهارم خرداد 1392 11:52 |- یاس -|

یه جـآیے باید دسـتـِ آدمـآ رو بکشے
نـِگه شـوטּ دارے ؛
صورتـشوטּ رو میوטּ دستـآتـ مُحـکـم بگیرے
بگے : بـبـیـטּ ...
مـטּ دوستـتـ دآرم ، نــــرو !

 


حس بد..

 

خنده دار استـ نه ...؟؟!

که تو هي مرا دور بزنـــي و مـــــن

دلم را خــــوش کنـــم به اين که در محاصره ي تواَم ...

 

حـــــرفي نيستــ

فـــقط ميــ نـــويســــمـ "رفـــــــت"

حســـــي کـه تـــو را دوســــت مــيـ داشـــــت....

 

 

 

 

شنبه چهارم خرداد 1392 11:48 |- یاس -|

شوخي زيبايي بود که خداوند با قلب من کرد !

زيبا بود امّا شوخي بود !

حالا .... . . تو بي تقصيري !

خداي تو هم بي تقصير است !

من تاوان اشتباه خود را پس ميدهم . . . !

تمام اين تنهايي تاوان « جدّي گرفتن آن شوخي » است...

شنبه چهارم خرداد 1392 11:44 |- یاس -|

این روزها

کاری از زخم ها ساخته نیست

مثل چاهی که خشک شده باشد

و هر چه سطل بیاندازی

چیزی که بیرون می کشی

چیزی نباشد

چسب زخم را بر می دارم

و دهانه ی چاه را

می بندم .

 

 

نمیدونم چطور باید فراموش کنم..

اص نمیدونم باید فراموش کنم یا نه ..

نمیدونم چیکار کردی  که باید تورو فراموش کنم...

شاید خودت ندونی دلیلم چیه...

اص خودمم نمیدونم تو این کارو با من کردی یا...

اص شاید تقصیر دیگرانه..

اره من مطمئنم تو این کاره نیستی.. پس......

تقصیر دیگرانه....دیگران...دیگران... و...

چرا اخه چرا دیگران همیشه مسبب جدایی و نا امنی و بی ارامشی

اند اخه چرا مگه ما چکار کردیم...

لعنت به دیگران و....

لعنت به این جدایی...

ای خداااااااااا...

 

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 10:37 |- یاس -|

بابوووو....!!!

دوباره فصل امتحانات شده...

من دیگه هیچ حرفی ندارم ...

فقط....

امیدوارم موفق باشید...

 

 

درساتونم خوب بخونین...

جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 13:6 |- یاس -|

ϰ-†нêmê§